محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
161
مجمع الانساب ( فارسى )
چهار شبستان با پيش در و با مردرو با پيش طاقى از يك پارهسنگ مفرد برآورده كه هيچ جاى و صلى و درزى نيست همچون پنير فرو بريده و در پهلوى آن دو آسياب همه از سنگ يك پاره ساخته هر كه بيند گويد به روزگار سليمان ساختهاند و در هيچ ولايتى از ولايات شبانكاره نيست كه او عمارتى هم بدين وجه غريب عالى نساخته و اوقاف بسيار فرموده و نظر او همه بر دين و خيرات بوده . و يكى از سعادت و بخت جوان او آن بود كه امام ربانى ولى وقت فقيه امام الدين المهجردى رحمة اللّه عليه معاصر او بود و همه روزه همصحبت . زهى سعادت او كه نفس مبارك آن يگانه به وى رسيده و مردى عابدمجد بودى و هزل اندك در طبيعت او بود همه كارها به جد راندى و در كار لشكر و مملكت و سپاه بر نشاندن و تعبيهء لشكر آيتى بود و دائما ميان او و اتابك شيراز جنگ قائم بودى و اتابك از وى بشكستى با وجود آنكه لشكرش صد يك لشكر اتابك نبودى و در غيرت و صبر تا به حدى بودى كه سى سال به مرض استسقا گرفتار بود و آب نخورد و الا آب انار خوردى . و او را دو زن بودى و هر يك سال يك نوبت به جامهء خواب ايشان شدى گفتى شهوت راندن ديوانگى است . هر كه هر سال يك بار ديوانه شد بس . و بر شبانكارگان همچون پدر و مادر مشفق بودى و هركس كه فرزندى آوردى به بارگاه بردى و او را بديدى و در كنار كردى و نامش بنهادى و اگر دختر بودى با وى بگفتندى تا نامش معين كردى و خير برسان پرسيدى و چون به هفت سالگى رسيدندى ايشان را پاى كارى ( ؟ ) صيد فرمودى و چون بزرگتر شدندى با خود به شكار بردى تا بر رنج و تعب خوگر شدندى بعد از آن چون سن ايشان به بيست و پنج رسيدى ايشان را به حربها فرستادى و بيازمودى و چون پسنديده آمدندى نانپاره معين كردى . اگر از عداد پيادگان بودى در ميان پيادگان نبشتى و اگر از سواران بودى اسب و سليح دادى و فرزندان را از پيشه نهى كردى و همه را به كار سپاهيگرى معتاد كردى زيرا كه او همه روزه محتاج سپاه بود و چنان كرده بود كه هزار سوار مقاتل با سليح تمام چنان كه هر يك از ايشان با صد كس بزدندى در بطن قلعه مقيم بودند و پنج هزار پياده در قلعه و حومه بودندى همه مردانه و چالاك . و اگر نيم شب لشكرى آمدى هيچ با قلعه نتوانستند كرد به يك لحظه ايشان را براندندى . و اين سواران همه امراى بزرگ بودند و همه با طبل و علم و بيرق . و در هر ولايتى از ولايات شبانكاره سواران و پيادگان مرتب بود و آن ديه و